سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

خاطره

آفرین

ماجرای خواستگاری سعیده

یک دفعه که قرار بود برای سعیده  خواستگار بیاد و طبق معمول نازیلا باید سارا رو از خونه بیرون می کردی؛

اما اینبار سارا از روی شواهد و یا تلفن های نازیلا متوجه موضوع شد . عصری موقع اومدن خواستگار نازیلا سارا رو فرستاد خونه خانم دائم . موقع رفتن سارا گفته بود من میخوام لباسامو عوض کنم و بعد لباس مهمونی پوشیده بود . بعد از ظهر  وقتی خواستگار از در وارد شد و نازیلا آنها رو به داخل راهنمایی می کرد. مجددا در به صدا در آومد وقتی نازیلا درب رو باز کرد دید ساراست و میگه میخواهم برم توالت هر چی نازیلا تلاش کرد نتونست اونو بیرون کنه و مرتب میخواست وارد خونه بشه تا خواستگارا رو ببینه . در نهایت موفق شد و اومد توی خونه و بعد تو اتاق تبعید شد. ولی بامزه اش اینکه اون یک لحظه داماد و مادر داماد رو دیده بود و پسر رو شبیه یکی از شخصیتهای کارتونی کرده بود که دقیقآ شباهت قیافه و رفتار با اون شخصیت کارتونی یکی بود. مطلب جالب تر اینکه: چون نتونسته بود در جلسه خواستگاری رسما بشینه از ناراحتی شب تب کرد و کارش به دکتر کشید و دکتر گفت که بچه گلوش بخاطر عصبی شدن ورم کرده.

یادآوری: خانم دائم ؛ همسایه نازیلا بود.


نوشته شده در پنج شنبه 90/6/24ساعت 2:0 عصر توسط نعیمه نظرات ( ) | |


Design By : Pichak